ازتون متنفرم ...
من میرم دانشگاه علم و فرهنگ ببینم کی میخواد جلومو بگیره
حتی شده ماشینتو بفروش ولی منو باید بزاری اونجا مثل م
_ مثل م ؟؟ هه ... م بابا داره
تو چی بی پدر ؟؟ بابات کوش ؟؟ ...
یاد این مکالمه افتادم بعضی جملات هیچوقت فراموش نمیشن
امروز زنگ روانشناسی داشتیم و بحث درباره سیگار و مواد مخدر بود یاد ۲۳ آذر افتادم... اون روزی که سیگار گرفتم دستم و حالم چقد خوب شد...
معلممون گفت دخانیات میتونه بعضی از ژن های غیر فعال رو فعال کنه مثل ژن اسکیزوفرنی و دوقطبی و پارانوئید و ...
همون لحظه تو دلم گفتم دختر ... اینا با گل و شیشه و ... ژنشون فعال میشه ولی من صرفا بخاطر داشتن یه پدر دوقطبی از قبل ژن فعالشو داشتم ! خیلی خورد تو ذوقم
دوقطبی ؟ ... همونی که به دوتا از دوستام گفتمش
و همون لحظه اون دو نفر خشکشون زد چون نميتونستن باور کنن همیچین موجودی واقعا توی این کلاس هست و اون شخص دقیقا دوست اوناس
همونجا فهمیدم که دیگه تا آخر عمرم نباید درباره این اختلال کوفتی با کسی صحبت کنم چون همه دیگه نگاهشون نسبت بهم عوض میشه و من متنفرم از این وضعیتی که توش هستم
کاش هیچوقت اینجارم نداشتم ولی خب اینجا تنها جاییه که میتونم خودم باشم
خلاصه هیچکس به فکر ما نیست
دیگران فقط مارو به چشم یه موجودی که بخشی از مغزش دچار مشکل شده نگاه میکنن ولی نمیدونن پشت این اختلال ها چقد درد و ناراحتی وجود داره ...
اصن ولش کن ...
دوقطبی بودن یعنی وقتی تو شیدایی هستی خیییلی خوشحال و زودجوش و پرخلاقیت میشی و کلی فکرای رنگی رنگی از همه گوشه جهان بهت چشمک میزنن و تو به همشون میپردازی و یهو می بینی عه روزت با چرت و پرتای ذهنت تموم شده و اینجاس که