قرص اعصاب
ساعت دو و دوازده دقیقه ظهره
فردا ازمون دارم و خستم از اینکه نمیتونم حتی یه بودجه رو تموم کنم پس کی قراره اون روزی برسه که بتونم ؟
حس میکنم دارم خفه میشم
یه دقیقه درحال خندیدنم و لحظه بعدی دارم گریه میکنم حالم از دوقطبی بهم میخوره ولی من عاشقشم ... به اطراف نگاه میکنم هیچکس نیست و تنهام و این حالمو بدتر میکنه ، دلم میخواد اون قرصایی که بهم قالب کردنو بخورم و بخورم و بخورم تا بمیرم
رفتم سمت کشو قرصا ولی هیچکاری نکردم شاید این قرصا منو اینطوری کرده
هنوز زندم
ولی نمیخوام باشم
از کی کمک بخوام؟ همه رفتن . ولی من برنگشتم . اینجا خالیه . منم خالیم . نمیتونم تحمل کنم
میفهمی؟
دارم دیوونه میشم واقعا دارم عقلمو از دست میدم
از بس با خودم حرف زدم ، مکالمه های خیالی ساختم ، تنها موندم ، اذیت کردم و اذیت شدم دارم به جایی میرسم که بی دلیل خفه میشم
دلم میخواد گریه کنم ولی حتی اینم نمیتونم
چی باعث شد به هم بریزم؟ نمیدونم
الان کیو بغل کنم؟
کی میاد منو بغل کنه و بگه اشکالی نداره؟
واقعا اشکالی نداره؟
ولی شاید اشکال داره ها .. چون من خسته شدم از حالم
نمیتونم حتی سوال ببینم و حلشون کنم .. واقعا نمیتونم چون اعصابم خیلی ضعیف شده
احساس میکنم هرلحظه ذره ذره دارم از هم میپاشم و فرار میکنن و دستم نمیرسه تا بتونم برگردونمشون سرجاشون
ببخشید اوقات کسایی که اینو خوندن تلخ کردم فقط خواستم خالیشم ...