دروغی به اسم زمان

خیلی این حسو تجربه کردم وقتی که کسایی رو هرروز میبینم که فقط بلدن اینجور بیماریا رو مسخره جلوه بدن یا طوری وانمود میکنن انگار نزدیکشون همچین کسی وجود نداره ! نمیگن شاید اونی که این مشکلو داره چقد اذیته چقد ناراحته ! حس میکنم این نشخوار مضخرف قرار نیست حالاحالاها ولم کنه . میگن زمان همه چیو درست میکنه ولی من روز به روز بدتر شدم از همه لحاظ ... نه من نمیتونم دوقطبی بودنمو بپذیرم وقتی یه چیزی خیلی درد داره ... چطور میتونی بپذیری ؟؟ چطور میتونی ببخشی ؟؟ چطور میتونی بگی ولش کن ؟؟ مشکلم اینه همیشه به خودم گفتم ولش کن انقد سخت نگیر ولی همین اسون گیریا باعث شد من اینطوری شم و کلی خلا دیگه تو وجود جوونه بزنه ... امروز بازم شیداییم ابرومو جلو دوستام برد و باعث شد یه ادم بی خیالی که دنبال لاس با معلمشه دیده شم ... ولی اونا نمیدونن که دست خودم نیست ... ولی من نمیتونم به دوستام بگم این منم ! چون دیگه قرار نیست با من دوست باشن اذیتم میکنه... هیچکس یه دوقطبی رو دوست نداره ... مردم فقط بلدن تو رویاشون اینجور بیماریا رو خاص جلوه بدن ولی هیچی جز دردسر نیست... نمیتونم بپذیرم چقد زود مریض شدم و کسی نیست حالمو بفهمه