خب خداروشکر حالم از دیروز بهتره و از صبح ۱ ساعت و نیم درس خوندم میدونم خیلی کمه ولی برای منی که به صفر مطلقم گاهی میرسم خیلی با ارزشه

فقط از این بابت ناراحتم که چرا یکی از دوستای بلاگفامو از دست دادم :( یگانه کجایی ...

دیروز خیلی به هم ریخته بودم اصلا از خود بی خود شدم برای همین سیگار کشیدم ولی از امروز به خودم قول دادم اون سیگار اولین و اخرین سیگاری باشه که کشیدم

جمعه تولد یکی از دوستامه و منم دعوتم ولی مشکلم این نیست ناراحتیم بخاطر اینه که داروهام به شدت پرخوری عصبیمو زیاد کرده اصن یکی از نشونه های دوقطبی بودن پرخوری عصبیه یعنی بازم دارم به حالت قبلیم برمیگردم ؟ میترسم ... این همه قرص بخور اخر دوباره همون آدم غیرقابل کنترل بشی ؟ نمیخوام ...

ولی قبلنا تازه داروهامو شروع کرده بودم اشتهامو کم شده بود اون موقع که کم اشتها بودم یعنی یه جوری کمر باریک شده بودم که تو آینه خودمو میدیدم عشق میکردم ولی الان نزدیک ۶ ۷ کیلو وزنم زیاد شده ...

امیدوارم بتونم از امروز به ورزشمم برسم