دختر کوچولو
میخوام با گریه شروع کنم و بهت بگم خداجون
من توان این همه دارو و عوارضشو ندارم و فقط تو میدونی چقد دارم عذاب میکشم... من مگه چه گناهی کردم که باید انقد سرخورده شم ؟؟ منی که از همه با هدف تر بودم اون دختری بودم که همه درسارو جلوجلو میخوند حالا کسی شدم که از درس متنفره و فقط میخواد یه گوشه کز کنه تا بیاد پیشت ؟ دلم نمیخواد زندگی کنم ...
میدونی مشکل کجاست؟ مغزم گذشته رو فراموش کرده ولی قلبم نه
ته قلبم بازم من یه دختر کوچولوم که یکم عشق میخواد اما پدری تو این دنیا نداره و مادرشم مریضه
و الانم خودش تبدیل شده به یه دختری که مریضه داره دو سه تا قرص اعصاب میخوره اما هیچکدوم بازم قلبشو راضی نمیکنن
اون دختر فقط سِر شد شاید خاصیت دارو های اعصابش فقط این باشه ...
و اره انقد وضعش خرابه که چند وقت دیگه باید ضدافسردگی هم شروع کنه ولی من فریاد میزنم بهت و میگم نمیخوااااام این کارو با من نکننننن