احساس میکنم تنها کسی که تو شرایط منه یگانس

خیلی شبیهیم ...

امروز ضد افسردگیمو نخوردم و تو مدرسه به پوکر ترین ادم تبدیل شده بودم ‌‌‌‌‌و اصلا نمیتونستم با هیچکس ارتباط بگیرم حالا میفهمم اون روزایی که میخوردم چقد روم تاثیر داشت

دیروز رفتم به رتبه ۱۰ تجربی ناشناس پیام دادم گفتم من نمیتونم از این چرخه منفی ای که برام ساخته شده بیام بیرون

هروقت میخوام شروع کنم انگار میترسم و بازم شروع نمیکنم

بهش گفتم دهم و یازدهم جز بچه های قوی یا حداقل متوسط رو به بالا محسوب میشدم ولی بخاطر یه سری اتفاقات افت کردم

تا اینکه برگشت گفت مغزت نمیخواد شروع کنه چون می‌ترسه مثل قبل نشه

چقد درست گفت ... با اینکه خیلی مختصر درباره وضعیتم بهش گفتم.

من از اول ساله به خودم گفتم ۱۲ شب بیدار میشم و بکوب درس میخونم ... درست مثل قدیما .‌.. قدیما ... اینطوری بود که می اومدم از خونه تفریحمو میکردم بعدش زود میخوابیدم و از اونور ۱۲ بیدار میشدم و تا ۷ صبح میخوندم در نتیجه همه چی به خوبی و خوشی می‌گذشت

چون من عادت کرده بودم شبا درس بخونم

که ریخت خواهری که ازم متنفره رو نبینم

که مامانی که همش سرش درد میکنه رو نبینم

که سرزنش نشم...

ولی الان ... زود میخوابم و دیر از خواب بیدار میشم و هیچی برای ارائه ندارم ...

متنفرم از این ورژن خودم ...به هر حال

یگانه عزیزم

میدونم هیچی خوب پیش نمیره

میدونم غلت زدن و گیر کردن تو منجلابی که خودت باعث ایجادش نشدی و داره آزارت میده چقد سخته

میدونم همیشه اون حس اینکه تو لایق هیچی نیستی چقد سخته و برچسب هایی که ذهنت به خودت می چسبونه درحالیکه تو هیچکدومشون نیستی

ولی بدون یکی هست توی این دنیا که بهت فکر میکنه

آروم باش... اشکال نداره ... چشماتو ببند و دردی رو تحمل نکن ...