ساعت ۱۱ شبه و تو تختم دراز کشیدم تا اینکه یه سری جملات تو گوشم نجوا شد ... جملاتی که باید خیلی زود می‌فهمیدمشون :

من اشتباه کردم ببخشید

همش تقصیر منه که به همتون بها دادم و هیچوقت من براتون مهم نبودم حتی اولویت دومتونم نبودم هه

تقصیر منه ببخشید که سفره دلمو پهن کردم و هربار بیشتر بهم ثابت کردین نباید باهاتون درد و دل میکردم

و الان صرفا از دید شما یه دختر احمق که اختلال خلقی داره و براش هیچی مهم نیست دیده میشم ولی من فراتر از این صفاتی هستم که شما رو من گذاشتین

شاید بگین نههه ما هیجوقت رو تو همچین برچسبایی نچسبوندیم

اتفاقا خوب چسبوندین هر وقت بهتون گفتم داروی اعصاب میخورم و بعدش اسم اختلالمو گفتم یه جوری با تعجب نگاه کردین انگار روح دیدین و انگ بهم زدین

ولی من فقط یه ادمم و حق زندگی دارم

من هیولایی نیستم که شما از من ساختین

من فقط یه دختر عادیم مثل بقیه دخترا

یه دختر کوچولو تو درونم هست که هرروز گریه میکنه ولی نمیتونم اشکاشو پاک کنم و همیشه شرمندشم

ببخشید تقصیر منه که الان به چشمتون فقط یه ادم احمق دیده میشم که هرچی بهش بگن تظاهر میکنه که براش مهم نیست ولی براش مهمه

اون دختر فقط سِر شده

"م "عزیز تو تقصیری نداریا فقط یاد نگرفتی چطور اونی که دوستت داررو قدرشو بیشتر بدونی

"س" عزیز درسته درست خوبه و میدونم رتبه یک کنکور هم شاید بشی ولی دلیل نمیشه دوستت رو که بخاطر شرایطی که داره حیوون فرض کنی

"ن" عزیز مرسی که به حرفام گوش دادی ولی من برات مهم نبودم فقط بخاطر فضولی به حرفام گوش میدادی وگرنه من اهمیتی برات ندارم

پس م عزیزم برو پیش س بشین و مثل همیشه فقط به اون خیره شو و فقط با اون حرف بزن

منم جامو عوض میکنم و تنها میشینم اینطوری خیلی بهتره

موفقیت با تنفر به دست میاد

من اشتباه کردم دیگه عشقمو به کسی نشون نمیدم ...